کمتر قاطی ما می شه .کتاب های روانشناسی اش (از اون کتاب های که مد شده) رو ور می داره گوشه ای هال می شینه .ظرف میوه رو کنار خودش می ذاره و تقریبا هر 3 دقیقه یک بار یک اس ام اس رد و بدل می کنه .شب ها هم به خاطر شب زنده داری ما تنهایی تو هال می خوابه.جوشانده بابونه و گل گاوزبون ِ شب اش فراموش نمیشه.همراه غذاش سالاد می خوره،یک غذای کمیاب و وقت گیر برای یک دانشجو! موهاش رو رنگ می کنه و حسابی دنیایی داره تو دلم می گفتم عجب سر خوشی داره این… ساعت 5، روزی که داشتیم می رفتیم تخت جمشید،.بچه های اتاق ما بیدار شده بودیم و دنبال مریم می گشتیم،تو هال نبود.گوشی اش رو که یک ثانیه از خودش جدا نمی کرد روی اوپن بود،این ما رو حسابی ترسونده بود.من هم دنبالش می گشتم ،یک آن ترسیدم در حمام رو باز کنم .ترسیدم جسدش رو کف حمام ببینم احتمالا از تاثیرات فیلم«یکشنبه غم انگیز»بود که چند شب قبلش دیده بودم! از اتاق بغلی سروکله اش پیدا شد.شب قبل دوستان فهمیده بودن حالش زیاد خوب نیست اون رو به اتاق خودشون برده بودند که تنها نباشه. وارد اتاق شد ، خواستم خود شیرینی کنم گفتم: ((داشتم دنبالت می کشتم یک لحظه فکر کردم خودکشی کردی و کف حمام می بینمت)) و خندیدم! چند لحظه بعد مریم همانطوری که ایستاده بود روی زمین پهن شد. اومدیم کمک ش گفت چیزی نیست بلند شد ، گفت من حالم خوب نیست نمیام و رفت اتاق بغلی که بخوابه . صدای جیغ و داد بچه ها و یا باالفضل راضیه بلند شد و تندی رفتیم اتاق کناری.همینکه از تخت بالا رفته بود که بخوابه تشنج کرده بود، از دهنش کف می اومد و سیاهی چشماش رفته بود، شدید می لرزید(به قدیمی ها حق میدم که فکر می کردن جنی شدن) . یک لحظه نگاهی به داخل اتاق انداختم لرزیدنش رو دیدم ،جرات نزدیک شدن نداشتم . دوستم رو محکم بغل گرفته بودم و می خواستم جیغ بزنم،فکر می کردم تقصیر از منه… چون اون حرف ها رو بهش زده بودم! بعد از 5 دقیقه به حالت عادی برگشت . وحشتناک ترین قسمت قضیه برای من ،بی خیالی بعدش بود.اصلا نمی دونست که چنین اتفاقی براش افتاده. دلم براش می سوخت و ازش می تریسدم ! مقابل اصرار بچه ها برای پوشیدن لباس هاش برای ویزیت اورژانس جواب می داد نه من تخت جمشید نمیام… معلوم شد که به خاطر فشار روانی و عصبی بوده ، دچار افسردگی بوده و پیش مشاور می رفته . به خاطر داشتن یک نامزدی ناموفق و یک دلیل دیگه ای که برای ما هم فاش نشد!
-
تازهترین ورودیها
-
برچسبهای پرطرفدار را مرور کنید
40چراغ feminine Hآموزش عالی mis-pronounciation آموزش عالی آموزش عالی جهرم آیت الهی اتوبوس استاد مصفا-زبانشناسی،لینگوستیک استاد مصفا،دانشگاه اصفهان،آموزش عالی جهرم،استاد مصفا،زبانشناسی-لینگوستیک الهام نراقی تخت جمشد ترجمه خاطره دانشجویی خبر خوابگاه دانشگاه دانشگاه-اتوبوس-آقای رحمانیان-رپ-فرناز دانشگاه اصفهان دست پاک رنگ،من،سوال س شیرازی فریبا-الهام- دختر لاریه چامسکی کتابخانه دانشگاه گذشته گفت و شنود یه چیزی یکشنبه غم انگیز -
فرا
