از گشت و گذار توی وبلاگ ها میام.دورانی داشتیم با فضولی از این وبلاگ به اون وبلاگ و ربط دادن قضیه ها و آدم های وبلاگ و کشف رمز…

بعد ازمدت ها رفتم سروقت وبلاگ دختری همشهری که اون موقع ها بهش مضنون بودن…دختری رمانتیک و حساس بود.دیدم عقد کرده و کلی خوشحاله…. نمی دونم جرا یک دنیا خوشحال شدم، حتی این دختر رو ندیدم.

از روزگار خوشش نوشته و کلی خوشحاله

و بعد هم به  شعور نخودی خودم  فحش می دم(چامسکی چامسکی چامسکی)

عشق کافی نیست؟!