دسته: داستان های اتوبوسی


بلیط اتوبوس بیخودی 450 تومن گرون شده.البته 500تومن می گیرن. سوار تاکسی که میشیم با آرنج ام می زنم فرناز می گم با موضوع یارانه ها شروع کن… و راننده هم تموم راهو میشینه تمام زوایای انسانی اخلاقی احساسی فرهنگی هنری و سیاسی این قضیه روبررسی می کنه من و الهام هم ریسه می ریم!

نبوغ ایرانی

صندلی سکرتر ترمینال

,وقتی یه زن و شوهر توی اتوبوس کنار هم می شینن چقدر رابطه شون رومانتیک و زندگی شون شیرین به نظر می رسه

1

پسر  همشهری: در حالی که به فرناز آدامس بلکبلک تعارف می کند:بفرما خانوم!

(پشت یر فرناز قایم شدم و دست به دل  ریسه می روم)

فرناز:ممنون!

کمی بعد

پسر:یک عدد منتوس از کوله اش می دهد فرناز

فرناز:ممنون

پسر هی نگاه می کند و هی آدامس بلک بلک می اندازد بالا

فرناز:همش الان نخورین برای اونجا هم بگذارین

بیشتر کمی بعد 

 فرناز در حالی که پشت چش نازک می کند .قوطی آدامس بلکبلک را که پسرک به سویش گرفته را مثلا با اکراه می گیرد.

 نوشته : به اسم م***م – ق***ی  شماره تلفن پادگان ،داخلی

و فرناز هی  تعریف می کند و من  و بچه ها ریسه می رویم

2

پسر رو به فرناز آدرس خوابگاهش را داد می زند

پسر برای فرناز موزیک پخش می کند

فرناز جواب موزیک پسر را می دهد

و او مخاطب حرفهایی است که پسر به دوستش می زند

فرناز به بهانه ایی رو به طرف او بر می گرداند و عاشقانه چشمانش می خندد

پسر شماره اش را هی داد می زند

از اتوبوس پیاده شده ایم

فرناز رو به پسر:صبر کن پات برسه لا ر به داداشم می گم حسابت برسه!!

وب‌نوشت روی وردپرس.کام. | پوسته: Motion کاری از volcanic.
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.